عید قربان، عید بندگی و دلدادگی رسیده است؛ عید ایثار و اخلاص و از خود بریدن. باید دل را از خدایان پوشالی که برای خود ساخته است، پاک و وارسته کرد. باید این همه بند را که به پای روح پیچیده، برکند!
امروزمکه و منی یادآور ذبح عظیم ابراهیم است؛ او که در امتحان دوستی و محبت به خدا، از پاره دل خود درگذشت تا خلیل الله گشت.
خاطره اسماعیل ذبیح است که شولای بندگی بر دوش، پا به قربانگاه نهاد و جز رضایت و تسلیم در دلش راه نیافت.
این ندای رحمانی، بانگ توحید و یکتاپرستی است که انسان را از برزخ دلبستگی های بزرگ و کوچک دنیا، به سوی تنها معشوق حقیقی عالم فرامی خواند.
در منای قرب یاران، جان اگر قربان کنند
جز به تیغ مِهر او در پیش او بِسمل مباش
(سنایی غزنوی)
عید قربان با عبادت و نمازش، با ذکر و دعایش، با ذبیحه و احسانش، همه و همه، برای تذکر است؛ برای آنکه مفهوم بندگی و تسلیم جانان گشتن، در هیاهوی امروز و فردای زندگی گم نشود.
مکه و منی قربانگاه عاشقان است؛ همان نقطه عالم است که در آنجا، پدر توحید به فرزندان آدم آموخت: دلبستن به جان و فرزند نیز رنگ و بوی شرک دارد. بالاترین مرتبه اخلاص از آنِ کسانی است که عزیزترین ثمره زندگی را همچون او به بارگاه سلیمانی تحفه برند.
ذبح منا کنیم ما تا ببریم از او لقا
نیست برای عاشقان، بهتر از این تجارتی